در ۲۱ ژانویه ۱۹۸۰ طلای جهانی به سقف تاریخی خود در محدوده ۸۵۰ دلار بهازای هر اونس رسید و بلافاصله وارد یک روند ریزشی عمیق و بلندمدت شد. این چرخش ناگهانی نه حاصل یک خبر مقطعی، بلکه نتیجه همزمان شدن مجموعهای از عوامل سیاسی و اقتصادی بود که در مجموع یک «تغییر پارادایم» در نگاه بازار به طلا ایجاد کرد. برای درک ریزش طلا از آن سقف تاریخی، ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد که چرا طلا اصلاً تا آن نقطه صعود کرده بود. دهه ۱۹۷۰ میلادی یکی از متلاطمترین دورههای تاریخ اقتصاد جهان بود. فروپاشی نظام برتون وودز و قطع ارتباط دلار با طلا، شوکهای نفتی ۱۹۷۳ و ۱۹۷۹، افزایش شدید تورم در آمریکا و اروپا، جنگ ویتنام، انقلاب اسلامی ایران و بحران گروگانگیری سفارت آمریکا فضایی آکنده از نااطمینانی ایجاد کرده بود. در چنین شرایطی طلا بهعنوان پناهگاه نهایی سرمایه، نه بر مبنای ارزشگذاری کلاسیک، بلکه بر اساس ترس و نااطمینانی رشد کرد. بخش مهمی از این رشد، حاصل تورم انتظاری و بیاعتمادی عمیق به سیاستگذاران پولی آمریکا بود. از منظر سیاسی، یکی از عوامل مهم ریزش طلا در ژانویه ۱۹۸۰ کاهش تدریجی شوکهای جدید ژئوپلیتیک بود. اگرچه بحران گروگانگیری ایران همچنان ادامه داشت، اما بازار به بدترین سناریوها عادت کرده بود و دیگر خبری نبود که بتواند سطح جدیدی از ترس را به قیمتها تزریق کند. ریسکهای سیاسی که پیشتر محرک صعود طلا بودند، عملاً در قیمتها پیشخور شده بودند. بهعبارت دیگر، طلا به مرحلهای رسیده بود که برای ادامه رشد به بحرانهای بزرگتر نیاز داشت، اما چنین بحرانهایی رخ نداد. از سوی دیگر، فضای سیاسی آمریکا نیز در حال تغییر بود. با روی کار آمدن تیم جدید سیاستگذاری اقتصادی، این پیام به بازار مخابره شد که دوره انفعال در برابر تورم رو به پایان است. اما ضربه اصلی به طلا نه از سیاست، بلکه از اقتصاد و بهطور مشخص از سیاست پولی وارد شد. نقطه عطف ماجرا، حضور پل ولکر در رأس فدرال رزرو بود. ولکر با درکی عمیق از ریشههای تورم، تصمیم گرفت حتی به بهای ورود اقتصاد آمریکا به رکود، تورم را مهار کند. فدرال رزرو تحت مدیریت او نرخهای بهره را بهشکلی بیسابقه افزایش داد و سیاست پولی انقباضی شدیدی را در پیش گرفت. نتیجه این تصمیم، مثبت شدن نرخ بهره واقعی بود؛ عاملی که بهطور تاریخی یکی از بزرگترین دشمنان طلا محسوب میشود. زمانی که سرمایهگذار میتواند از نگهداری دلار یا اوراق قرضه دولتی بازده واقعی دریافت کند، جذابیت داراییای مانند طلا که بهرهای پرداخت نمیکند بهشدت کاهش مییابد. همزمان با این سیاست، انتظارات تورمی نیز شروع به فروکش کردن کرد. اگرچه تورم تحققیافته همچنان بالا بود، اما بازار به این جمعبندی رسید که فدرال رزرو در مهار تورم جدی است و عقبنشینی نخواهد کرد. همین تغییر در انتظارات، سوخت اصلی صعود طلا را از بین برد. در کنار این عوامل، افزایش نرخ بهره باعث تقویت قابل توجه دلار آمریکا شد. دلار قویتر بهطور مکانیکی فشار نزولی بر قیمت طلا وارد میکند، زیرا طلا به دلار قیمتگذاری میشود و با افزایش ارزش دلار، خرید طلا برای سایر کشورها گرانتر میشود. این ترکیب مرگبار یعنی نرخ بهره واقعی مثبت، دلار قوی و فروکش کردن انتظارات تورمی، فضایی ایجاد کرد که در آن نگهداری طلا دیگر توجیهی نداشت. در نهایت، نباید از نقش رفتار بازار غافل شد. صعود طلا تا محدوده ۸۵۰ دلار ماهیتی نمایی و هیجانی داشت.
بررسی رفتار تاریخی طلا در زمستان ۱۹۸۰ (۲۱ ژانویه ۱۹۸۰)
در ۲۱ ژانویه ۱۹۸۰ طلای جهانی به سقف تاریخی خود در محدوده ۸۵۰ دلار بهازای هر اونس رسید و بلافاصله وارد یک روند ریزشی عمیق و بلندمدت شد. این چرخش ناگهانی نه حاصل یک خبر مقطعی، بلکه نتیجه همزمان شدن مجموعهای از عوامل سیاسی و اقتصادی بود که در مجموع یک «تغییر پارادایم» در نگاه بازار به طلا ایجاد کرد. برای درک ریزش طلا از آن سقف تاریخی، ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد که چرا طلا اصلاً تا آن نقطه صعود کرده بود.