فرض کنیم یک اقتصاد هر سال به ۱۰۰ میلیارد دلار ارز نیاز دارد، اما به دلایل مختلف فقط ۷۰ میلیارد دلار ارز در دسترس آن قرار میگیرد. دولت و بانک مرکزی نمیتوانند با دستور، ۳۰ میلیارد دلار باقیمانده را خلق کنند. دلار مثل پول داخلی نیست که بتوان آن را چاپ کرد. بنابراین وقتی عرضه دلار کاهش پیدا میکند و تقاضا همچنان وجود دارد، قیمت دلار بالا میرود.
این اتفاق در سادهترین شکل یعنی:
دلار کمتر → رقابت بیشتر برای خرید دلار → افزایش قیمت دلار → کاهش ارزش ریال
در شرایط فعلی، فشار بر درآمدهای نفتی و کانالهای انتقال پول اهمیت این مسئله را بیشتر کرده است. گزارشهای اخیر از کاهش شدید صادرات نفت ایران و دشوارتر شدن دریافت و انتقال درآمدهای نفتی خبر میدهند.
اما مسئله فقط خود دلار نیست.
دلار نفتی چه نقشی در بودجه دارد؟
دولت هزینههای زیادی دارد؛ حقوق کارکنان، بازنشستگی، پروژههای عمرانی، یارانهها، واردات کالاهای ضروری، هزینههای دفاعی و دهها مورد دیگر.
بخشی از درآمد دولت از مالیات میآید و بخشی از نفت و سایر منابع.
حالا اگر درآمد نفتی کاهش پیدا کند، دولت با یک انتخاب سخت مواجه میشود: یا هزینههایش را کاهش دهد، یا درآمدهای دیگری پیدا کند، یا از منابع مالی و بانکی استفاده کند.
اگر کاهش هزینهها و افزایش درآمدهای پایدار به اندازه کافی سریع اتفاق نیفتد، فشار به سمت تأمین مالی کسری بودجه میرود.
اینجا یک زنجیره مهم شکل میگیرد:
کاهش درآمد نفتی → افزایش کسری بودجه → استقراض و فشار پولی → رشد نقدینگی → افزایش تقاضا برای داراییهای واقعی و ارز → تورم و کاهش ارزش پول
البته این به معنی آن نیست که هر بار درآمد نفت پایین آمد، بلافاصله پول چاپ میشود و دلار بالا میرود. اقتصاد پیچیدهتر از این حرفهاست. اما اگر کسری بودجه برای مدت طولانی باقی بماند و با اصلاحات واقعی پوشش داده نشود، فشار پولی و تورمی میتواند بیشتر شود.
برآوردهای صندوق بینالمللی پول برای سال ۲۰۲۶ نیز تورم بسیار بالایی را برای ایران نشان میدهد؛ IMF تورم متوسط مصرفکننده را حدود ۶۸.۹ درصد برآورد کرده است.
اما چرا کمبود دلار مستقیماً روی قیمت کالاها اثر میگذارد؟
چون اقتصاد ایران فقط با کالاهای کاملاً داخلی کار نمیکند.
حتی کالایی که داخل ایران تولید میشود ممکن است به ماشینآلات، مواد اولیه، قطعات، انرژی، حملونقل یا تجهیزات وارداتی وابسته باشد.
بنابراین وقتی دلار گران میشود، هزینه تولید خیلی از کالاها نیز بهتدریج بالا میرود.
برای مثال، یک کارخانه ممکن است محصولش را کاملاً در ایران تولید کند، اما اگر بخشی از مواد اولیه یا تجهیزاتش وارداتی باشد، افزایش نرخ ارز هزینه تولید را بالا میبرد.
پس اثر دلار فقط در مغازهای که کالای وارداتی میفروشد دیده نمیشود؛ بلکه میتواند از کارخانه شروع شود و در نهایت به قیمت مصرفکننده برسد.
به همین دلیل است که نرخ ارز در ایران فقط یک «قیمت» نیست. در واقع یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده سطح عمومی قیمتهاست.
ذخایر ارزی هم یک نکته مهم دارند
اینجا یک سوءتفاهم رایج وجود دارد.
گاهی گفته میشود: «ایران ذخایر ارزی دارد، پس چرا دلار گران میشود؟»
مسئله این است که داشتن ذخایر با قابلدسترسی بودن ذخایر یکی نیست.
ممکن است یک کشور روی کاغذ داراییهای خارجی، طلا یا منابع ارزی داشته باشد، اما همه این منابع الزاماً سریع و آزادانه قابل استفاده نیستند.
تحریمهای بانکی، محدودیت انتقال پول، بلوکه شدن منابع و دشواری دسترسی به سیستم مالی بینالمللی میتواند قدرت مداخله بانک مرکزی را محدود کند. همین مسئله یکی از دلایل مهم حساسیت نرخ ارز ایران به شوکهای سیاسی و تجاری است.
بنابراین بازار فقط به این سؤال نگاه نمیکند که «چقدر دلار داریم؟»
بلکه سؤال مهمتر این است:
«چقدر دلار همین الان و با چه سرعتی قابل استفاده است؟»
بازار ارز به آینده هم نگاه میکند
یکی از مهمترین نکات در اقتصاد ایران همین است.
قیمت دلار فقط بر اساس عرضه و تقاضای امروز تعیین نمیشود. بازار به آینده هم نگاه میکند.
اگر فعال اقتصادی احساس کند درآمد ارزی کشور در ماههای آینده کمتر خواهد شد، ممکن است از همین امروز برای خرید دلار اقدام کند.
واردکننده زودتر ارز میخرد.
سرمایهگذار بخشی از پولش را از ریال خارج میکند.
صاحب کسبوکار قیمت کالاهایش را با فرض دلار بالاتر تنظیم میکند.
حتی مصرفکننده هم ممکن است خرید برخی کالاها را جلو بیندازد.
در نتیجه، انتظار افزایش نرخ ارز خودش میتواند تقاضا برای ارز را افزایش دهد.
اینجا یک چرخه شکل میگیرد:
کاهش درآمد ارزی → نگرانی درباره آینده → افزایش تقاضای ارز → افزایش نرخ دلار → افزایش انتظارات تورمی → تقاضای بیشتر برای داراییهای ضدتورمی
و این چرخه میتواند از خود اتفاق اولیه بزرگتر شود.
چرا مردم به سمت طلا میروند؟
وقتی مردم احساس کنند ارزش ریال در حال کاهش است، طبیعی است که به دنبال داراییهایی بروند که تصور میکنند بهتر میتوانند ارزش پولشان را حفظ کنند.
در ایران سه گزینه مهم معمولاً در این شرایط مطرح میشوند:
دلار، طلا و ملک.
طلا در این میان ویژگی جالبی دارد؛ چون هم از نرخ دلار داخلی اثر میگیرد و هم از قیمت جهانی طلا.
به زبان ساده:
قیمت طلای داخلی ≈ قیمت جهانی طلا × نرخ دلار داخلی
البته هزینههای معاملاتی، اجرت، مالیات، حباب و تفاوت انواع داراییهای طلا باعث میشوند قیمت واقعی هر ابزار دقیقاً برابر این رابطه نباشد.
اما منطق اصلی همین است.
بنابراین اگر همزمان دلار داخلی افزایش پیدا کند و قیمت جهانی طلا نیز بالا باشد، طلا میتواند از دو طرف تحت تأثیر قرار بگیرد.
به همین دلیل در اقتصاد تورمی ایران، بازار طلا فقط یک بازار سرمایهگذاری نیست؛ برای بسیاری از مردم به نوعی ابزار حفظ قدرت خرید تبدیل شده است.
پس آیا مشکل فقط تحریم است؟
نه.
این بخش بسیار مهم است.
تحریم میتواند درآمد ارزی را کاهش دهد و هزینه تجارت خارجی را بالا ببرد، اما تمام داستان اقتصاد ایران نیست.
اگر کشوری درآمد ارزی بسیار بالایی داشته باشد ولی همزمان کسری بودجه دائمی، رشد بالای نقدینگی، ناترازی بانکی، بهرهوری پایین و رشد اقتصادی ضعیف داشته باشد، باز هم ارزش پول ملی میتواند تحت فشار قرار بگیرد.
به همین دلیل بهتر است مسئله را چندلایه ببینیم:
تحریم و محدودیت صادرات → کاهش یا سختتر شدن دسترسی به ارز
کسری بودجه → فشار برای تأمین مالی
رشد نقدینگی → افزایش حجم ریال
تورم → کاهش قدرت خرید ریال
نااطمینانی → افزایش تقاضا برای داراییهای جایگزین
در چنین شرایطی، دلار فقط «یک بازار» نیست؛ تبدیل میشود به دماسنجی که بخش مهمی از انتظارات اقتصادی را نشان میدهد.
حالا سؤال اصلی چیست؟
سؤال اصلی این نیست که «دلار فردا چند میشود؟»
سؤال مهمتر این است که آیا اقتصاد ایران میتواند بدون اتکا به درآمدهای نفتی و ارز حاصل از آن، تعادل ارزی خودش را حفظ کند؟
اگر پاسخ مثبت باشد، کاهش درآمد نفتی الزاماً به یک بحران ارزی تبدیل نمیشود.
اما اگر همزمان با کاهش درآمد نفتی، صادرات غیرنفتی هم آسیب ببیند، واردات ادامه داشته باشد، کسری بودجه بالا بماند و رشد نقدینگی نیز ادامه پیدا کند، فشار روی ریال میتواند بیشتر شود.
در چنین شرایطی، مسئله فقط «کمبود دلار» نیست؛ مسئله تبدیل شدن یک کمبود موقت به یک مشکل ساختاری است.
سه سناریو برای آینده
اگر بخواهیم ساده نگاه کنیم، میتوانیم سه سناریو داشته باشیم.
در سناریوی اول، مسیر صادرات نفت و تجارت خارجی بهتر میشود و دسترسی ایران به درآمدهای ارزی افزایش پیدا میکند. در این حالت فشار روی بازار ارز کمتر میشود و بانک مرکزی دست بازتری برای مدیریت بازار خواهد داشت.
در سناریوی دوم، درآمدهای ارزی محدود باقی میماند اما تجارت غیرنفتی و مسیرهای جایگزین تا حدی این کمبود را جبران میکنند. در این حالت احتمالاً اقتصاد با یک تعادل ضعیفتر اما قابلادامه حرکت میکند.
در سناریوی سوم، درآمد نفتی و تجارت خارجی هر دو تحت فشار باقی میمانند و همزمان کسری بودجه و رشد نقدینگی بالا ادامه پیدا میکند. این خطرناکترین حالت است، چون میتواند یک چرخه تقویتشونده ایجاد کند:
ارز کمتر → دلار گرانتر → تورم بالاتر → فرار از ریال → تقاضای بیشتر برای ارز و طلا → دلار گرانتر
و اگر این چرخه ادامه پیدا کند، شکستن آن بسیار دشوارتر از جلوگیری از شکلگیری آن خواهد بود.
جمعبندی
در نهایت، داستان ریال را نمیتوان فقط با جمله «تحریمها باعث گرانی دلار شدند» توضیح داد.
داستان اصلی بزرگتر است.
اقتصاد ایران برای واردات، تولید و ثبات قیمتها به ارز نیاز دارد. نفت یکی از مهمترین منابع تأمین این ارز است. وقتی درآمد نفتی کاهش پیدا میکند یا دسترسی به آن سخت میشود، عرضه ارز محدودتر میشود. اگر در همین زمان کسری بودجه، رشد نقدینگی و انتظارات تورمی هم بالا باشند، فشار روی ریال بیشتر میشود.
به همین دلیل باید نرخ دلار را نه بهعنوان یک عدد جداگانه، بلکه بهعنوان خروجی یک زنجیره بزرگتر دید:
درآمد نفتی → ورود ارز → عرضه ارز → نرخ دلار → تورم → رفتار مردم و سرمایهگذاران → قیمت داراییها
و شاید مهمترین نکته برای ماههای آینده همین باشد:
برای پیشبینی مسیر ریال، فقط به تابلو صرافی نگاه نکنیم؛ باید ببینیم چه مقدار دلار وارد اقتصاد میشود، چه مقدار دلار از اقتصاد خارج میشود و دولت برای جبران فاصله این دو، چه ابزاری در اختیار دارد.
در اقتصادی که دسترسی به ارز محدود است، «دلار» فقط یک واحد پول خارجی نیست؛ در بسیاری از مواقع، قیمت دلار خلاصهای از انتظارات جامعه درباره آینده اقتصاد است.